تبلیغات
هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران
هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/5/12ساعت   10   شب در روستای سیدلر موران دایر میباشد . 

توسلات:
حضرت امام حسین(ع)



از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای زهرا و سیدلر موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای سیدلر منزل آقایشهزاد عبدی

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای سیدلر زهرا (موران)،
[ جمعه 6 مرداد 1391 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

زندگینامه امام حسین (ع)

دومین فرزند برومند حضرت علی و(1) در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت فاطمه ، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحی و ولایت چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام (ص ) رسید، به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه را فرمود تا کودکش را بیاورد. اسما او را در پارچه ای سپید (2) (س ) آمد و اسما پیچید و خدمت رسول اکرم (ص ) برد، آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ (3) او اقامه گفت . به روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش ، امین وحی الهی ، جبرئیل ، فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) چون علی برای تو بسان هارون (5) که به عربی (حسین ) خوانده می شود نام بگذار. (4)برای  موسی بن عمران است ، جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی .
و به این ترتیب نام پرعظمت "حسین " از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد. به روز هفتم ولادتش ، فاطمه زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای  کشت ، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او (6) فرزندش به عنوان عقیقه (7) نقره صدقه داد.

حسین (ع ) و پیامبر (ص )
از ولادت حسین بن علی (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفی که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز می داشت ، به بزرگواری  و مقام شامخ پیشوای سوم آگاه شدند. سلمان فارسی می گوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوی  خویش نهاده او را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی ، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی ، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نه نفرند و خاتم ایشان ، (8) قائم ایشان (امام زمان "عج ") می باشد.
انس بن مالک روایت می کند: وقتی از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست می داری ، فرمود:
بارها رسول گرامی حسن (ع ) و حسین (ع ) را به سینه می فشرد و (9) حسن و حسین را، (10) آنان را می بویید و می بوسید. ابوهریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است ، در عین حال اعتراف می کند که : "رسول اکرم را دیدم که حسن و حسین را بر شانه های  خویش نشانده بود و به سوی ما می آمد، وقتی به ما رسید فرمود هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست (11) داشته ، و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است .
عالی ترین ، صمیمی ترین و گویاترین رابطه معنوی و ملکوتی بین پیامبر و حسین را می توان در این جمله رسول گرامی  اسلام (ص ) خواند که فرمود: "حسین از من و من از (12) حسینم

حسین (ع ) با پدر
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپری شد، و آن گاه که رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقای پروردگار شتافت ، مدت سی سال با پدر زیست . پدری که جز به انصاف حکم نکرد، و جز به طهارت و بندگی  نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت . پدری که در زمان حکومتش لحظه ای او را آرام نگذاشتند،همچنان که به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند. در تمام این مدت ، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می کرد، و در چند سالی که حضرت علی (ع ) متصدی خلافت ظاهری شد، حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش می کوشید، و در جنگهای  "جمل "، "صفین " و "نهروان " شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع ) و دین خدا حمایت کرد و (13) داشت . حتی گاهی در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می کرد.
در زمان حکومت عمر، امام حسین (ع ) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده کرد که سخن می گفت . بلادرنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: "از منبر (14) پدرم فرود آی ....


امام حسین (ع ) با برادر
پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع )مامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع )، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد که به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسین (ع ) که دست پرورد وحی محمدی و ولایت علوی بود، همراه و همکار و همفکر برادرش بود. چنان که وقتی بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ ، امام حسن (ع ) مجبور شد که با معاویه صلح کند و آن همه ناراحتیها را تحمل نماید، امام حسین (ع ) شریک رنجهای برادر بود و چون می دانست که این صلح به صلاح اسلام و مسلمین معاویه ، در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به بدگویی  نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود، امام حسین (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوی  معاویه بشکند و سزای ناهنجاریش را به کنارش بگذارد، ولی امام حسن (ع ) او را به سکوت و خاموشی فراخواند، امام حسین (ع ) پذیرا شد و به جایش بازگشت ، آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه (15) برآمد، و با بیانی رسا و کوبنده خاموشش ساخت .


امام حسین (ع ) در زمان معاویه
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید که معاویه با اتکا به قدرت اسلام ، بر اریکه حکومت اسلام به ناحق تکیه زده ، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامی  و قوانین خداوند است ، و از این حکومت پوشالی مخرب به سختی رنج می برد، ولی نمی توانست دستی فراز آورد و قدرتی فراهم کند تا او را از جایگاه حکومت اسلامی پایین بکشد، چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعی مشابه او داشت .
امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشکار سازد و به سازندگی قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حرکت مفیدی به قتلش می رساند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبر را پیشه ساخت که اگر برمی خاست ، پیش از اقدام به دسیسه کشته می شد، و از این کشته شدن هیچ نتیجه ای گرفته نمی شد.
بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفتهای بزرگ نیفراخت ، جز آن که گاهی محیط و حرکات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می گرفت و مردم را به آینده نزدیک امیدوار می ساخت که اقدام مؤثری خواهد نمود. و در تمام طول مدتی  که معاویه از مردم برای ولایت عهدی یزید، بیعت می گرفت ، حسین به شدت با او مخالفت کرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولی عهدی او را نپذیرفت و حتی گاهی  (16) سخنانی  تند به معاویه گفت و یا نامه ای کوبنده برای او نوشت .
معاویه هم در بیعت گرفتن برای یزید، به او اصراری نکرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت ...


قیام حسینی
یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند،و برای این که سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت کند، مصمم شد برای نامداران و شخصیتهای اسلامی پیامی بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه ای به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که برای من از حسین (ع ) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان . حاکم این خبر را به امام حسین (ع ) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین فرمود:
"انا لله و انا الیه راجعون و علی الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل (17) یزید آن گاه که افرادی چون یزید، (شراب خوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاک که حتی  ظاهر اسلام را هم مراعات نمی کند) بر مسند حکومت اسلامی بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروی اسلام و به نام اسلام ، اسلام را از بین می برند.)
امام حسین (ع ) می دانست اینک که حکومت یزید را به رسمیت نشناخته است ، اگر در مدینه بماند به قتلش می رسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفی از مدینه به سوی مکه حرکت کرد. آمدن آن حضرت به مکه ، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت ، و این خبر تا به کوفه هم رسید. کوفیان از امام حسین (ع ) که در مکه بسر می برد دعوت کردند تا به سوی آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل ، پسر عموی خویش را به کوفه فرستاد تا حرکت و واکنش اجتماع کوفی را از نزدیک ببیند و برایش بنویسد. مسلم به کوفه رسید و با استقبال گرم و بی سابقه ای روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع ) با او بیعت کردند، و مسلم هم نامه ای  به امام حسین (ع ) نگاشت و حرکت فوری امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسین (ع ) کوفیان را به خوبی می شناخت ، و بی وفایی  و بی دینی شان را در زمان حکومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان اعتماد کرد، و لیکن برای اتمام حجت و اجرای اوامر پروردگار تصمیم گرفت که به سوی کوفه حرکت کند.
با این حال تا هشتم ذی حجه ، یعنی روزی  که همه مردم مکه عازم رفتن به "منی " بودند و هر کس در راه مکه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به مکه (18) برساند، آن حضرت در مکه ماند و در چنین روزی با اهل بیت و یاران خود، از مکه به طرف عراق خارج شد و با این کار هم به وظیفه خویش عمل کرد و هم به مسلمانان جهان فهماند که پسر پیغمبر امت ، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نکرده ، بلکه علیه او قیام کرده است .
یزید که حرکت مسلم را به سوی کوفه دریافته و از بیعت کوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (که از پلیدترین یاران یزید و از کثیفترین طرفداران حکومت بنی امیه بود) به کوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویی و ترس مردم کوفه استفاده نمود و با تهدید ارعاب ، آنان را از دور و بر مسلم پراکنده ساخت ، و مسلم به تنهایی با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت ، و پس از جنگی دلاورانه و شگفت ، با شجاعت شهید شد.
(سلام خدا بر او باد). و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتکار و بی ایمان کوفه را علیه امام حسین (ع ) برانگیخت ، و کار به جایی رسید که عده ای از همان کسانی که برای امام (ع ) دعوت نامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسین (ع ) از همان شبی که از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتی که در مکه اقامت گزید، و در طول راه مکه به کربلا، تا هنگام شهادت ، گاهی به اشاره ، گاهی به اعلان می داشت که : "مقصود من از حرکت ، رسوا ساختن حکومت ضد اسلامی یزید و صراحت ، برپاداشتن امر به معروف و نهی از منکر و ایستادگی در برابر ظلم و ستمگری است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدی هدفی ندارم .
و این مأموریتی بود که خداوند به او واگذار نموده بود، حتی اگر به کشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیری خانواده اش اتمام پذیرد. رسول گرامی (ص ) و امیرمؤمنان (ع) و حسن بن علی (ع ) پیشوایان پیشین اسلام ، شهادت امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند. حتی در هنگام ولادت امام حسین (ع )، و خود امام حسین (ع ) به (19) رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را تذکر داده بود.
علم امامت می دانست که آخر این سفر به شهادتش می انجامد، ولی او کسی نبود که در برابر دستور آسمانی  و فرمان خدا برای جان خود ارزشی قائل باشد، یا از اسارت خانواده اش واهمه ای  به دل راه دهد. او آن کس بود که بلا را کرامت و شهادت را سعادت می پنداشت . (سلام ابدی خدا بر او باد) .
خبر "شهادت حسین (ع ) در کربلا" به قدری در اجتماع اسلامی مورد گفتگو واقع شده بود که عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته ، از رسول الله (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن علی (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدینسان حرکت امام حسین (ع ) با آن درگیریها و ناراحتیها احتمال کشته شدنش را در اذهان عامه تشدید کرد. بویژه که خود در طول راه می فرمود: "من کان باذلا فینا مهجته (20) و موطنا علی لقاء الله نفسه فلیرحل معنا.
هر کس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید. و لذا در بعضی از دوستان این توهم پیش آمد که حضرتش را از این سفر منصرف سازند.
غافل از این که فرزند علی  بن ابی طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاهتر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد کشید.
باری امام حسین (ع ) با همه این افکار و نظریه ها که اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد، و کوچکترین خللی در تصمیمش راه نیافت .
سرانجام ، رفت ، و شهادت را دریافت . نه خود تنها، بلکه با اصحاب و فرزندان که هر یک ستاره ای درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و کشته شدند، و خونهایشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقی مانده بسترهای  گناه آلود خاندان امیه ) جانشین رسول خدا نیست ، و اساسا اسلام از بنی امیه و بنی امیه از اسلام جداست .
راستی هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع ) به وقوع نمی پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص ) می دانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوترانیهای او و عمالش را می شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می شدند، زیرا اسلامی که خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستی نیز تنفرآور است ... و خاندان پاک حضرت امام حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت را به گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم که در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نکبت بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند و فریاد زدند، و پرده زیبای  فریب را از چهره زشت و جنایتکار جیره خواران بنی امیه برداشتند و ثابت کردند که یزید سگ باز وشرابخوار است ، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریکه ای که او بر آن تکیه زده جایگاه او نیست . سخنانشان رسالت شهادت حسینی را تکمیل کرد، طوفانی  در جانها برانگیختند، چنان که نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستی و رذالت و دناءت گردید و همه آرزوهای طلایی و شیطانیش چون نقش بر آب گشت . نگرشی  ژرف می خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت .
از همان اوان شهادتش تا کنون ، دوستان و شیعیانش ، و همه آنان که به شرافت و عظمت انسان ارج می گذارند، همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را، سالروز قیام و شهادتش را با سیاه پوشی  و عزاداری محترم می شمارند، و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز می دارند. پیشوایان مآل اندیش و معصوم ما، هماره به واقعه کربلا و به زنده داشتن آن عنایتی خاص داشتند.
غیر از این که خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر پا می داشتند، در فضیلت عزاداری و محزون بودن برای آن بزرگوار، گفتارهای متعددی ایراد فرموده اند. ابوعماره گوید: "روزی به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسیدم ، فرمود اشعاری در سوگواری حسین برای ما بخوان . وقتی شروع به خواندن نمودم صدای گریه حضرت برخاست ، من می خواندم و آن عزیز می گریست ، چندان که صدای گریه از خانه برخاست .
بعد از آن که اشعار را تمام کردم ، امام (ع ) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام (21) حسین (ع ) مطالبی بیان فرمود و نیز از آن جناب است که فرمود: "گریستن و بی تابی کردن در هیچ مصیبتی شایسته (22) نیست مگر در مصیبت حسین بن علی ، که ثواب و جزایی گرانمایه دارد.
باقرالعلوم ، امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم که یکی از اصحاب بزرگ او است فرمود: "به شیعیان ما بگویید که به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانی که (23) به امامت ما معترف است ، زیارت قبر اباعبدالله لازم می باشد.
امام صادق (ع ) می فرماید: "ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یکون من الاعمال . (24) همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیده ای ارزش و فضیلتش بیشتر است .
زیرا که این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است که به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می دهد و گویی  روح را به سوی ملکوت خوبیها و پاکدامنیها و فداکاریها پرواز می دهد. هر چند عزاداری و گریه بر مصایب حسین بن علی (ع )، و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشکوه و حماسه ساز کربلایش ارزش و معیاری والا دارد، لکن باید دانست که نباید تنها به این زیارتها و گریه ها و غم گساریدن اکتفا کرد، بلکه همه این تظاهرات ، فلسفه دین داری ، فداکاری و حمایت از قوانین آسمانی را به ما گوشزد می نماید، و هدف هم جز این نیست ، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینی آموختن انسانیت و خالی بودن دل از هر چه غیر از خداست می باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم ، هدف مقدس حسینی به فراموشی می گراید.


اخلاق و رفتار امام حسین (ع )
با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجویی  حسین (ع )، درمی یابیم که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهیم عمیقی والاتر از درک و دید ما گذشته است . اکنون مروری  کوتاه به زوایای زندگانی آن عزیز، که پیش روی ما است :
جنابش به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیاری  و حتی در آخرین شب (25) داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز می گزاشت .
زندگی دست از نیاز و دعا برنداشت ، و خوانده ایم که از دشمنان مهلت خواست تا بتواند با خدای خویش به خلوت بنشیند. و فرمود: "خدا می داند که من نماز و تلاوت (26) قرآن و دعای زیاد و استغفار را دوست دارم  (27) حضرتش بارها پیاده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثیر در کتاب "اسد الغابة " می نویسد: "کان الحسین رضی الله عنه فاضلا کثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال (28) الخیر جمیعها. حسین (ع ) بسیار روزه می گرفت و نماز می گزارد و به حج می رفت و صدقه می داد و همه کارهای پسندیده را انجام می داد.
شخصیت حسین بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با برادرش امام مجتبی (ع ) پیاده به کعبه می رفتند، همه بزرگان و شخصیتهای اسلامی به (29) احترامشان از مرکب پیاده شده ، همراه آنان راه می پیمودند.
احترامی که جامعه برای  حسین (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی  می کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمی جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگران از مواهب و مصائب یک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ایمان بی تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و یاور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمی بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او خلوت نمی کردند... این روایت یک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانیم :
روزی از محلی عبور می فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و نان پاره های خشکی  می خوردند، امام حسین (ع ) می گذشت که تعارفش کردند و او هم پذیرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بیان داشت : "ان الله لا یحب المتکبرین "، خداوند متکبران را دوست نمی دارد. (30)
پس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنید.
آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد و بدین ترتیب پذیرایی گرمی  (31) هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، از آنان به عمل آمد، و نیز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خویش به جامعه آموخت .
شعیب بن عبدالرحمن خزاعی  می گوید: "چون حسین بن علی (ع ) به شهادت رسید، بر پشت مبارکش آثار پینه مشاهده کردند، علتش را از امام زین العابدین (ع ) پرسیدند، فرمود این پینه ها اثر کیسه های  غذایی است که پدرم شبها به دوش می کشید و به خانه (32) زنهای  شوهرمرده و کودکان یتیم و فقرا می رسانید.
شدت علاقه امام حسین (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمایت از ستم دیدگان می توان در داستان "ارینب وهمسرش عبدالله بن سلام " دریافت ، که اجمال و فشرده اش را در این جا متذکر می شویم : یزید به زمان ولایت عهدی ، با این که همه نوع وسایل شهوترانی و کام جویی و کامروایی از قبیل پول ، مقام ، کنیزان رقاصه و... در اختیار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را به بانوی شوهردار عفیفی دوخته بود.
پدرش معاویه به جای این که در برابر این رفتار زشت و ننگین عکس العمل کوبنده ای  نشان دهد، با حیله گری  و دروغ پردازی و فریبکاری ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش یزید بکشاند. حسین بن علی (ع ) از قضیه باخبر شد، در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یکی از قوانین اسلام ، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز یزید را از خانواده مسلمان و پاکیزه ای قطع نمود و با این کار همت و غیرت الهی اش را نمایان و علاقه مندی خود را به حفظ نوامیس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و این رفتار داستانی شد که در مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی امیه ، برای همیشه در تاریخ به یادگار (33) ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعنی " می نویسد:
"ما در تاریخ انسان به مردان بزرگی برخورد می کنیم که هر کدام در جبهه و جهتی  عظمت و بزرگی خویش را جهان گیر ساخته اند، یکی در شجاعت ، دیگری در زهد، آن دیگری در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسین (ع ) حجم عظیمی است که ابعاد بی نهایتش هر یک مشخص کننده یک عظمت فراز تاریخ است ، گویا او جامع همه (34) والاییها و فرازمندیها است .
 آری ، مردی که وارث بی کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضیلت مادری چون حضرت فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضیلتهای خدایی نباشد. درود ما بر او باد که باید او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهیم .
امام حسین (ع ) و حکایت زیستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها نمونه یک بزرگ مرد تاریخ را برای ما مجسم می سازد، بلکه او با همه خویشتن ، آیینه تمام نمای فضیلتها، بزرگ منشیها، فداکاریها، جان بازیها، خداخواهیها وخداجوییها می باشد، او به تنهایی  می تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد. بودن و رفتنش ، معنویت و فضیلتهای انسان را ارجمند نمود.

پی نوشتها:

در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع ) اقوال دیگری هم گفته شده است ، ولی  (1)
ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم . ر. به . ک . اعلام الوری طبرسی ، ص .213
احتمال دارد منظور از اسما، دختر یزید بن سکن انصاری باشد. ر. به . ک . اعیان (2)
الشیعه ، جزء ,11 ص .167
امالی شیخ طوسی ، ج 1، ص .377 (3)
شبر بر وزن حسن ، و شبیر بر وزن حسین ، و مبشر بر وزن محسن ، نام پسران هارون (4)
بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام
نامیده است - تاج العروس ، ج 3، ص ,389 این سه کلمه در زبان عبری همان معنی را
دارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربی دارد - لسان العرب ، ج ,66 ص .60
معانی الاخبار، ص .57 (5)




طبقه بندی: امام حسین(ع)،
برچسب ها: در منابع اسلامی درباره عقیقه سفارش فراوان شده و برای سلامتی فرزند بسیار (6) مؤثر دانسته شده است . ر. به . ک . وسائل الشیعه، ج، 15 ص 143به بعد. کافی، ج 6، ص .33 (7) مقتل خوارزمی، ج 1، ص 146- کمال الدین صدوق، ص .152 (8) سنن ترمذی، ج 5، ص .323 (9) ذخائر العقبی، ص .122 (10) الاصابه، 11 ص .30 (11) سنن ترمذی، ص 324- در این قسمت روایاتی که در کتابهای اهل تسنن آمده (12) است نقل شد تا برای آنها هم سندیت داشته باشد. الاصابه، ص .333 (13) تذکرة الخواص ابن جوزی، ص 34- الاصابه، ص، 333 آن طور که بعضی از (14) مورخین گفته اند این موضوع تقریبا در سن ده سالگی امام حسین (ع ) اتفاق افتاده است . ارشاد مفید، ص .173 (15) رجال کشی، ص 94- کشف الغمة، ج 2، ص .206 (16) مقتل خوارزمی، ص 184- لهوف، ص .20 (17) روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است که حاجیها به "منی " بروند، و در آن زمان به (18) این حکم استحبابی عمل می کردند، ولی در زمان ما مرسوم شده است که از روز هشتم یکسره به عرفات می روند. کامل الزیارات، ص 68به بعد - مشیر الاحزان، ص 9. (19) لهوف، ص .53 (20) کامل الزیارات، ص .105 (21) کامل الزیارات، ص .101 (22) کامل الزیارات، ص .121 (23) کامل الزیارات، ص .147 (24) عقد الفرید، ج 3، ص .143 (25) ارشاد مفید، ص .214 (26) مناقب ابن شهرآشوب، ص 224- اسد الغابة، ص .20 (27) اسد الغابة، ص .20 (28) ذکری الحسین، 152 به نقل از ریاض الجنان، چاپ بمبک ی، ص 241- (29) انساب الاشراف . سوره نحل، آیه .22 (30) تفسیر عیاشی، ص .257 (31) مناقب، ص .222 (32) الامامة والسیاسة، ص 253به بعد. (33) از کتاب سمو المعنی، ص 104به بعد، نقل به معنی شده است . (34)،
[ جمعه 6 مرداد 1391 ] [ 09:17 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ ]

نجمه همسر امام: 

نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجیب و پاكیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد. 

نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص) را دید كه به او فرمودند: «اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد كه از بهترین افراد روى زمین باشد».

پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام كاظم (ع) فرمود: «پسرم! نـجـمـه بانویى است كه من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیركى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیكى كن». 

فرزندان امام: 

بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی كاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یكی از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله علیها است كه قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بیشتر نیز گفته اند.

تأثیر علمی آن بزرگوار: 

امام هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احكام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را كه با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام یافته بود حفظ و تقویت كرد و علی رغم موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری كرد كه جان خود را فدا ساخت.

سخنان برگزیده 

* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ 

زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسین‏علیه السلام است. 

* روایت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏علیه السلام) كانَ یَبِكی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛ 

امام كاظم همواره از بیم خدا مى‏گریست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ 

سه چیز تباهى مى‏آورد: پیمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: عَونُكَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ 

كمك كردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است. 

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَو كانَ فِیكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ 

اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مى‏كرد. 

* امام كاظم‏ علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ؛ 

كسى كه هر روز خود را ارزیابى نكند، از ما نیست. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَیناكَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛ 

در هر چیزى كه چشمانت مى‏بیند، موعظه‏ اى است. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛ 

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مى‏دارد. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّایَغُمُّهُ؛ 

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زیرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند. 

* امام كاظم‏ علیه السلام: إیّاكَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛ 

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج كنى. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَكَ و بَینَ أخیكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛ 

مبادا حریم میان خود و برادرت را (یكسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛ 

خیر برسان و سخن نیك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش. 

* امام كاظم ‏علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛ 

مصیبت براى شكیبا یكى است و براى ناشكیبا دوتا. 

* امام كاظم‏ علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛ 

شكیبایى در عافیت بزرگ‏تر است از شكیبایى در بلا.


علت دستگیرى امام

چرا هارون دستور دستگیری امام را داد؟ پاسخ روشن است: خلیفه  به موقعیت اجتماعى امام حسادت مى‏ورزید و احساس خطر مى‏كرد، او برای  حکومتش احساس امنیت نداشت. زمانی كه هارون تصمیم مى‏گرفت ولایتعهدی  را براى پسرش امین، و بعد از او براى دیگر پسرانش مامون و مؤتمن تثبیت كند؛ علما و برجستگان شهرها را دعوت مى‏نمود تا همگی در آن سال به مكه بروند چرا كه مى‏خواست در آنجا از همه بیعت ‏بگیرد. اما برای چنین برنامه ای مانعی بزرگ وجود داشت و آن مانع امام کاظم علیه السلام بود. آن كسى كه اگر در آن جمع حضور می داشت و چشمها به او می افتاد، این فكر در اذهان ایجاد مى‏شد که آن كسی که  ‏براى خلافت لیاقت دارد امام کاظم علیه السلام است و در اینجا قطعا نقشه های هارون به هم می خورد. پس وقتى كه به مدینه آمد، دستور زندانی کردن امام  را داد.

 در تاریخ آمده است که یحیى برمكى به اطرافیانش گفت: من گمان مى‏كنم خلیفه  ظرف امروز و فردا دستور بدهد موسى بن جعفر را توقیف كنند. گفتند چطور؟ گفت: من همراهش بودم كه به زیارت حضرت رسول در مسجدالنبى رفتیم، وقتى كه خواست‏ به پیغمبر سلام بدهد، دیدم این گونه سلام مى‏گوید: السلام علیك یا ابن العم  یا رسول الله. بعد گفت: من از شما معذرت مى‏خواهم كه مجبورم فرزند شما موسى بن جعفر را توقیف كنم.

بالاخره هارون دستور داد جلادهایش به سراغ امام بروند. اتفاقا امام در خانه نبود. ایشان به مسجد پیغمبر رفته بود. سربازها به مسجد رفتند و وقتى وارد شدند كه امام در حال نماز بود. مهلت ندادند كه موسى بن جعفر نمازش را تمام كند، در همان حال نماز، ایشان را كشان كشان از مسجد پیغمبر بیرون بردند كه حضرت نگاهى به قبر رسول اكرم كرد و عرض كرد: السلام علیك یا رسول الله، السلام علیك یا جداه، ببین امت تو با فرزندان تو چه مى‏كنند؟!

چرا هارون این اعمال را انجام داد؟ مگر امام قیامی بر پا کرده بود؟ از مسلمات تاریخ است که ایشان قیام نکرده بود ولی وجود خود امام برای هارون و حکومتش خطر داشت، چون خلیفه مى‏خواست براى ولایتعهدی فرزندانش بیعت‏ بگیرد؛ هارون نگران بود که امام اعلام نماید هارون و فرزندانش غاصب خلافتند.

در خواست هارون از امام

در آخرین روزهایى كه امام زندانى بود و تقریباً یك هفته بیشتر به شهادت ایشان باقى نمانده بود، "هارون" یحیى برمكى را نزد امام فرستاد و با نرمی و ملایمت به او گفت از طرف من به پسرعمویم سلام برسان و به او بگو بر ما ثابت ‏شده كه تو گناهى و یا تقصیرى نداشته‏ای ولى متأسفانه من قسم خورده‏ام كه تا تو اعتراف به گناه نكنى و از من تقاضاى عفو ننمایى، تو را آزاد نكنم؛ البته لازم نیست هیچ كس هم ‏بفهمد. همین قدر که در حضور همین یحیى اعتراف كنی کافی است، چرا که من نمی توانم سوگند خود را بشکنم.

امام آن روح مقاوم و بزرگ، به یحیی پاسخ می دهد:« به هارون بگو از عمر من دیگر چیزى باقى نمانده است‏» و پس از یك هفته امام را مسموم نمودند.

نفوذ معنوى امام

امام  نه شمشیر داشتند و نه تبلیغات، ولى نفوذ معنوى ایشان بسیار زیاد بود.امام بر  دلها حکومت می کردند. این نفوذ در میان نزدیك ترین افراد دستگاه هارون نیز وجود داشت.

على بن یقطین وزیر هارون بود، ولى شیعه بود، و  پنهانی خدمت مى‏كرد. در میان افرادى كه در دستگاه هارون کار می کردند، اشخاصى بودند كه بسیار زیاد مجذوب و شیفته امام بودند ولى هیچ گاه جرات نمى‏كردند با ایشان تماس بگیرند.

یكى از ایرانی هایى كه شیعه و اهل اهواز بود، مى‏گوید  من مشمول مالیات هاى خیلى سنگینى شدم که اگر مى‏خواستم این مالیات ها را بپردازم از زندگى ساقط مى‏شدم. اتفاقاً  والى اهواز معزول شد و والى دیگرى آمد و من هم خیلى نگران بودم كه اگر او بر طبق آن دفاتر مالیاتى از من مالیات مطالبه كند، اوضاع زندگى ام دگرگون می شود. ولى بعضى دوستان به من گفتند: این فرد باطناً شیعه است، تو هم كه شیعه هستى. اما چون جو اختناق حاکم بود من جرات نكردم نزد او بروم و بگویم که  شیعه هستم، اندیشیدم که  بهتر است به  مدینه نزد خود موسى بن جعفربروم، اگر خود امام  تصدیق كردند او شیعه است از ایشان توصیه‏اى بگیرم. خدمت امام رفتم. ایشان نامه‏اى نوشت كه سه چهار جمله آمرانه بیشتر نبود، اما از نوع آمرانه‏هایى كه امامى به تابع خود مى‏نویسد، راجع به این كه‏« قضاى حاجت مؤمن و رفع گرفتارى از مؤمن در نزد خدا چنین است والسلام.‏» نامه را با خودم مخفیانه به اهواز آوردم. فهمیدم كه این نامه را باید خیلى محرمانه به او بدهم. یك شب به در خانه‏اش رفتم، دربان آمد، گفتم به او بگو كه شخصى از طرف موسى بن جعفر آمده است و نامه‏اى براى تو دارد. دیدم خودش آمد و سلام و علیك كرد و گفت: کارت چیست؟ گفتم من از طرف امام موسى بن جعفر آمده‏ام و نامه‏اى دارم. نامه را از من گرفت و بوسید، بعد صورت و چشم هاى مرا بوسید؛ مرا فوراً به منزل  برد، مثل یك بچه در برابر من نشست و گفت تو خدمت امام بودى؟! گفتم بله.

- تو با همین چشمهایت جمال امام را زیارت كردى؟! گفتم بله.

- پرسید گرفتاریت چیست؟ گفتم: یك چنین مالیات سنگینى براى من بسته‏اند كه اگر بپردازم از زندگى ساقط مى‏شوم. دستور داد همان شبانه دفاتر را آوردند و اصلاح كردند، و چون آقا نوشته بود«هر كس كه مؤمنى را مسرور كند، چنین و چنان‏...» گفت اجازه مى‏دهید من خدمت دیگرى هم به شما بكنم؟ گفتم بله. گفت من مى‏خواهم هر چه دارایى دارم، امشب با تو نصف كنم، آنچه پول نقد دارم با تو نصف مى‏كنم، آنچه هم كه جنس است قیمت مى‏كنم، نصفش را از من بپذیر.

آن مرد می گوید بعدها در سفرى خدمت امام رسیدم و جریان را عرض كردم، امام تبسمى نمود و خوشحال شد.

هارون از جاذبه حقیقت و رفتارهای زیبای امام مى‏ترسید. « كونوا دعاة للناس بغیر السنتكم‏.»(3)  این تبلیغ با عمل است که اثرپذیر است. كسى كه با موسى بن جعفر یا با آباء كرامش و یا با اولاد طاهرینش روبرو مى‏شد و مدتى با آنها بود، حقیقت را در وجود آنها مى‏دید، و در می یافت  كه واقعاً خدا را مى‏شناسند، واقعا از خدا مى‏ترسند، به راستی عاشق خدا هستند، و هر كاری که انجام می دهند براى  رضای خداست.

چگونگى شهادت امام

 آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهك بود، كه یك مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن كسانى بود كه هر چه به او دستور مى‏دادند، به شدت اجرا مى‏كرد. امام را در یك سیاهچال جای  دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ كنند كه امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته‏اند كه  یحیى برمكى براى این كه پسرش فضل را تبرئه كرده باشد، به هارون قول داد كه آن وظیفه‏اى را كه دیگران انجام نداده‏اند خودش انجام دهد. وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناكى را فراهم كرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر كردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر كردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه‏ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى‏دهند  و مى‏گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او كاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى‏گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را  در كنار جسر- پل-  بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى‏آوردند كه ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شكسته نیست، سرشان هم كه بریده نیست، گلویشان هم كه سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که  ما امام را نكشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.

 





طبقه بندی: امام موسی بن جعفر (ع)،
برچسب ها: شهادت امام موسی کاظم(علیه السلام)، امام هفتم شیعیان جهان در سال ۱۸۳ هجری است.، نجمه همسر امام:، فرزندان امام:، تأثیر علمی آن بزرگوار:، علت دستگیرى امام، در خواست هارون از امام،
[ یکشنبه 1 مرداد 1391 ] [ 08:33 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/4/29ساعت   10   شب در روستای  زهرای موران دایر میباشد . 

توسلات:
حضرت علی اکبروقاسم(ع)



از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای زهرای موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای زهرا منزل آقایالتفات سلطانزاده

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای زهرای موران،
[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 09:15 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

پیراهن سیاه تو دارم به تن حسین       روحی دمیده در تنم این پیرهن حسین

با اشك و روضه شیر به من داده مادرم      تربت گذاشته پدرم در دهن حسین

قلبی شكسته دیده تر سینه ای كبود      دارم نشان عشق تو را در بدن حسین

وقتی كنار  جسم  كفن پوشم آمدید     گریه كنید و ندبه كه ای بی كفن حسین

خورده گره به نام شما انتظار ما           عجل علی ظهورك یابن الحسن حسین

از ماتم تو عاقبتم جان سپردن است   پس حك كنید بر لحدم عشق من حسین

 ---------------------------------------------------------------------

در دل دشتی خشك    در بیابانی گرم    زیر تیغ خورشید    دورتر از لب آب    تب پر آب فراتی بی تاب  پیش چشمانی مات      اهل بیتی جمعند    مثل پروانه به گرد شمعند

   آنطرف در تب نخلستانها     مردمی پنهانند     مثل نخلستانند      همگی می بینند    همه از دور تماشاگر آن بزم و در اندیشه خدایا    دل آن پهنه چه راز است      مگر دشت حجاز است   مگر كعبه در آنجاست   كه آن قوم همه حلقه زنان محو جلال و جبروتش شده  حیران شكوه ملكوتش   چه در آن حلقه مگر هست خدایا

این طرف در این سو   آسمانیهایند    اخترانی از نور   جلوه هایی پر شور   همه آری جمعند    مثل پروانه به گرد شمعند       و همه منتظرند      كعبه هم آمده تا روزی خود راببرد 

آسمان اینجا خاك   كهكشان اینجا گرد و بهشت اینجا گم  همه آری جمعند  در طواف حرم آل الله   در سراپرده شاه   محمل آینه ی ثارالله  گر چه فرمود رسیدیم ولی  تا نیاید بانو   نزند پرده محمل بالا

نگذارد قدمش را برخاك آمدن بی معناست     ماندن اینجا رویاست

خیمه بر پا نشود   خود ارباب نماند حتی

 گرد بانو تا عرش   هاله ای از نور است   جز محارم همه دیده عالم كور است   آرزوی همه این است تبرك ببرند   آرزوی همه این است ركابش گیرند

با خودش قاسم گفت كاش می شد كه عنانش گیرم  كاش می شد پا بنهد پا به سر شانه من

پیش خود عبدالله  كاش روزی من هم دامن پرده محمل گیرم   و علی اكبر هم گرچه در دست عنان را دارد   گرچه از میر نشان را دارد  آرزو داشت كه یك روز ركابش گردد  لیك اینها همه می دانستند

تا عمو هست كسی پرده نگیرد    تا قدم عمه سادات نهد روی زمین

تا عمو هست كسی اذن ندارد كه ركابش گیرد  سر به پایین آورد  با ادب گفت كه رخصت دارم سیدی سیدتی

آنچنان بر جگر خاك علم را كوبید   موج برخواست ز دریا و زمین را لرزاند  باز هم مثل علی طوفان كرد       غیر سادات عوالم همگی كور شدند

زانویش خم شد و خاتون  دو عالم به زمین پا نهاد

آه از سینه زینب برخواست    بوسه ای زد به تلاقی دو ابروی علمدار خودش

و علمدار پر چادر زینب بوسید 

چند روزی كه گذشت   شعله مهمانش شد    عاقبت شام غریبانش شد

همه جا تیره و تار   دود اطراف حرم می پیچید     خیمه ها در آتش     چادرش خاك آلود    معجرش خونین بود    دلش از غمها پر   همه را كرد سوار  و  همه جا نامحرم    چشمها می نگرند     ناقه اش عریان است    طرفی بر سر راسی دعواست   نه علمدار نه اكبر نه برادر آنجاست كه ركابش گیرند

باد می سوزد و از دور و برش می گذرد    چشمهای جبریل پای او می گریند   ناقه اش عریان است  غیرت الله تنش می لرزد     همه جا می لرزد     علقمه قربانگاه     تا نبیند چشمی خواهرش را اینبار   تا حواس همه جای دگری پرت شود     تا كه بانو به سر ناقه رود   سر عباس ز نیزه افتاد

گر چه او را بستند    سر ارباب ز نیزه افتاد    سر اكبر  قاسم  سر عبداللهش    سر طفلان خودش

نیزه داران مبهوت  سر شش ماهه ارباب افتاد

--------------------------------------------------------------------------------

رسیده از دل كویر    شمیم كاروانی  از گل محمدی      نسیم گرم نینوا شده پر  از    طنین وحی ایزدی 

حسین جان به وعده گاه عشق ما      خوش آمدی       به كربلا خوش آمدی

خوش آمدی   خدای تو نشسته در برابر نگاه تو         و چشم قدسیان همه به راه تو

قرارمان میان قتلگاه تو حسین جان خوش آمدی

خود منم انیس كاروان اشك و آه تو                خود منم پناه دختران بی پناه تو

  خود منم بهای خون طفل بی گناه تو

قرارمان  میان خیمه ای  كه در میان عرش ما زدی   حسین جان

به وعده گاه عشق ما خوش آمدی   به كربلا خوش آمدی

-------------------------------------------------------------------

قافله غم  قدم به قدم می آد با زمزمه   سایه سرم امیر علم می آد تا علقمه

زمین و آسمونا نوحه و همهمه است    كیه كه داره سینه می زنه فاطمه است

آقا بذار بیام كربلات    سرم و بذارم زیر پات    چی میشه ببندم شالم و    به جای طناب خیمه هات

 

فرش قدم رقیه شده پر روح الامین   شال علوی به دور سر یل ام البنین

    دل  مسافرا میون تاب و تبه                      اشكای بی صدا رو گونه ی زینبه

آقا بذار كبوتر بشم         كه سایه روی اصغر بشم     یاكه تو ركابت باشم و سپر علی اكبر بشم

آقا بذار بیام كربلات    سرم و بذارم زیر پات    چی میشه ببندم شالم و    به جای طناب خیمه هات

 

ساقی حرم می دونه كه این سراب خار و خسه     می دونه چرا براعلی رباب دلواپسه

شده محاصره شریعه با نیزه ها     دلواپسه كه دوره از فرات خیمه ها

آقا میخوام بمیرم برات   برا دل تنگ بچه هات   حالا كه رسیدی كربلا   بگو بیان همه نوكرات

آقا بذار بیام كربلات    سرم و بذارم زیر پات    چی میشه ببندم شالم و    به جای طناب خیمه هات

 --------------------------------------------------------------

ای ساربان آهسته ران  دارد   توانم می رود                   در این زمین پر بلا  از غم عنانم می رود

از خاك اینجا بوی هجران و جدایی می رسد                 گویا همین جا از تن رنجیده جانم می رود

اینجا لب خشكیده را با تیر آبش می دهند                   گفتم عطش سوز م چو آتش برزبان می رود

اینجا مقام دیدن ذبح ذبیح اعظم است                              كز داغ او شادی زكل دودمانم می رود

اینجا من و تاریكی و غربت به هم محرم شویم                     باید ببینم روی نی  ماه زمانم می رود

دوران یا بنت امیرالمؤمنین بودن گذشت                            وقت اسیری آمد و نام و نشانم می رود

زین پس به روی ناقه ی بی پرده می خوانم نماز                بعد از علی اكبر دگر وقت اذانم می رود

من خود به چشم خویشتن باید ببینم بی كفن            روی سرم رأست به نی چون سایه بان می رود

ای ساربان آهسته ران  دارد توانم می رود    

--------------------------------------------------

مو كه افسرده حالم چون ننالم    شكسته پر و بالم چون ننالم

همه گویند زینب ناله كم كن     تو آیی در خیالم چون ننالم

----------------------------------------------

عمه ی سادات   عمه ی سادات  عمه ی سادات

می رسه از راه كاروانی از دل صحرا            شد مهیای میهمانی حاصل زهرا

یك علم در دست سقاست   سایه بونش دست زهاست  غنچه های گل یاس

چشمای زینب به چشمای برادر   نوحه ی خواهر شده كجایی مادر

عمه ی سادات   عمه ی سادات  عمه ی سادات

بین محملها شور ذكره علی اومد  كاروان سمت وعده گاه ازلی اومد  

خیمه گاه سبز ارباب   شد به پا به دست اصحاب     كربلا در تب و تاب

تو فكر فردای این ده روزه زینب   دلش گرفته داره می سوزه زینب

عمه ی سادات   عمه ی سادات  عمه ی سادات

 كربلا گشته لاله زاری از بنی هاشم    می كنه هردم بی قراری مادر قاسم

لاله ها نسترن آوردن   همه همراه كفن آوردن      به خدا دل سپردن

همه می بینن كه زینب می ره از حال      وقتی می افته نگاش به سمت گودال

لینک دانلود صوتی شب سوم




طبقه بندی: حضرت علی(ع)، اشعار مرثیه و نوحه خوانی،
برچسب ها: اشعار مرثیه و نوحه خوانی،
[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 09:04 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/4/22ساعت   10   شب در روستای  زهرای موران دایر میباشد . 

توسلات:
حضرت زینب(س)


از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای زهرای موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای زهرا منزل آقایشهروز روحی

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای زهرای موران،
[ یکشنبه 18 تیر 1391 ] [ 12:04 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

در مورد ولادت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ مورخان اقوال گوناگونی را ذكر كرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ایشان: 1. پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری.[1] 2. و برخی نیز سال 6 هـ را سال ولادت ایشان می دانند.[2] البته اقوال دیگری نیز ذكر شده است. مادر بزرگوارش حضرت «فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ» و پدرش امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ می باشد. این بانوی بزرگوار در شهر «مدینه» تولد یافت. مدت زندگی ایشان با مادرش حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ حدود پنج یا شش سال بوده است. «زندگی حضرت زینب با مادر در سوم جمادی الثانی سال 11 هـ به پایان رسید».[3] شوهرِ «زینب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموی بزرگوارش می باشد. «او یكی از شخصیتهای مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف می باشد».[4] حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ دارای القاب و كنیه های زیادی است. «یكی از القاب آن حضرت كه در روایات آمده، «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم» است كه به معنای زن ارجمند و گرامی در فامیل خود، می باشد.»[5] از دیگر القاب آن حضرت می توان «صدیقه صغری» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علی»[6] را نام برد. حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ تا زمانی كه امیر المؤمنین در مدینه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدینه زندگی كردند و زمانی كه امیر المؤمنین پایتخت حكومت اسلامی را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زینب در كوفه به ارشاد و تعلیم زنان كوفه اشتغال داشت».[7] حضرت علی ـ علیه السلام ـ در سال 40 هجری در كوفه به شهادت رسید. بنابراین سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در این زمان تقریبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن ـ علیه السلام ـ زیست نمود. «امام حسن ـ علیه السلام ـ» در سال 50 هجری به شهادت رسید.[8]
بعد از شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ 10 سال نیز با برادر دیگرش یعنی امام حسین ـ علیه السلام ـ زندگی كرد. حضور ده ساله زینب ـ سلام الله علیها ـ در صحنه زندگی برادرش حسین ـ علیه السلام ـ پر حادثه ترین و رنج آورترین دوران زندگی ایشان است. حضرت زینب در طول زندگی با مصائب زیادی روبرو شد. اما حضور ایشان در كربلا و دیدن آن صحنه های دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همة مصیبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در یك روز همة عزیزانش خصوصاً برادرش امام حسین ـ علیه السلام ـ را از دست داد. هنگام مصیبت جانگداز كربلا سن حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ 55 ساله بود. این بانوی بزرگوار «در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری درگذشت.»[9] هر چند اقوال دیگری نیز در مورد ماه وفات ایشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجری است. سید هاشم رسولی محلاتی می نویسد: «مشهور آن است كه وفات آن بانوی معظمه در شب یك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجری اتفاق افتاد. یعنی حدود یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا».[10] اختلافی كه در وفات آن حضرت وجود دارد در ماه وفات آن حضرت است و گرنه همة مورخان اتفاق دارند كه سال وفات ایشان همان سال 62 هجری است. بنابراین این بانوی شریف تقریبا یك سال و نیم بعد از واقعه عاشورا رحلت فرمود.

فضائل آن حضرت به طور خلاصه
1. صبر آن حضرت: «شهید مطهری» در این رابطه می نویسد: «در حماسه حسینی آن كسی كه بیش از همه درس تحمل و بردباری را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید خواهر بزرگوارش زینب ـ سلام الله علیها ـ بود».[11] و در ناسخ التواریخ آمده است: «محققاً از آغاز خلقت تاكنون از هیچ زنی از زنهای انبیاء و اولیاء با این حلم و بردباری پدید نیامده است».[12]
2. عبادت آن حضرت: «زینب كبری در تمام مدت اسارت تهجد و نماز شبش تعطیل نشد»[13] در كتاب ریاحین الشریعه آمده است: «شب زنده داری زینب در تمام عمرش ترك نشد حتی شب یازدهم محرم».[14]
3. سخن وری آن حضرت: خطبه های آتشین و زیبای زینب در كوفه و شام كه یزید و یزیدیان را رسوا ساخت در حد اعلای فصاحت و بلاغت بود. شهید مطهری در این رابطه می نویسد:
«خطابه ای كه حضرت زینب در مجلس یزید خوانده است از خطابه های بی نظیر دنیاست».[15]
4. علم آن حضرت: زمانی كه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ خطبه پرمحتوا و آتشین خود را در بازار كوفه ایراد نمود، امام سجاد ـ علیه السلام ـ در تأیید مقام علمی زینب ـ سلام الله علیها ـ فرمود: الحمدلله تو دانشمند و عالمه ای بدون معلم و بانوی خردمندی بدون استاد می باشی».[16] این سخن امام سجاد ـ علیه السلام ـ نشان دهنده علم لدنی آن حضرت می باشد.
5. بزرگواری آن حضرت: در بزرگواری آن حضرت ـ سلام الله علیها ـ همین نكته بس كه «زمانی كه در عصر روز عاشورا دو پسرش را شهید كردند از خیمه پای بیرون نگذاشت»[17] در حالی كه هنگام شهادت سایر شهدا از خیمه بیرون می آمد و امام حسین ـ علیه السلام ـ را دلداری می داد ولی اینجا برای این كه برادرش حسین ـ علیه السلام ـ خجالت نكشد از خیمه بیرون نیامد.
6. عصمت ایشان: در كتاب «زینب بنت الامام امیر المؤمنین» مقام عصمت را برای این بزرگوار ذكر می كند و می نویسد: هر چند مقام عصمت برای ایشان «ضروری دین» نیست ولی به این مرحله رسیده اند...»[18] و خلاصه باید گفت: «شئونات باطنیه و مقامات معنویه حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ نایبه زهرا، امینه خدا.. . را هیچ كس نتواند به تحریر و تقریر در آورد».[19] «ابن اثیر» می نویسد: «زینب در فصاحت و بلاغت و زهد و عبادت و فضیلت و شجاعت و سخاوت شبیه ترین مردم به پدر خود علی ـ علیه السلام ـ و مادر خود فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود.»[20]
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. خصائص زینبیه از سید نور الدین جزائری.
2. ناسخ التواریخ.
3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.[1] . علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ ، 1399 هـ ، ص 10.
[2] . بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان كربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیركبیر، چاپ 16، 1373، ص 16.
[3] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
[4] . رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273.
[5] . همان، ص 270.
[6] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11.
[7] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند.
[8] . مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، تهران، انتشارات كتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192.
[9] . بنت الشاطی، پیشین، ص172.
[10] . رسولی محلاتی، سید هاشم، پیشین، ص 285.
[11] . مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، تهران، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یكم، سال 1375، ج 2، ص 225.
[12] . خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، كتابفروشی اسلامیه، ص 73.
[13] . مطهری، مرتضی، تفسیر سوره مزمل، تهران، انتشارات صدرا، 1364، ص 68.
[14] . محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دار الكتب الاسلامیه، ج 3، ص 61.
[15] . مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، تهران، انتشارات صدرا، 1375، ص 59.
[16] . محلاتی، ذبیح الله، پیشین، ج3، ص 75.
[17] . همان، ص74.
[18] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 21 به بعد. این نویسند ه با دلائلی چند مقام عصمت را برای حضرت زینب ثابت می كند.
[19] . خان سپهر، عباسقلی، پیشین، ص 73.
[20] . صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، تهران، نشر مطهر، چاپ اول، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.




طبقه بندی: حضرت زینب(س)،
برچسب ها: در مورد زندگی و شخصیت حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ به اختصار توضیح دهید؟، . خصائص زینبیه از سید نور الدین جزائری. 2. ناسخ التواریخ. 3. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی.[1] . علی محمد علی دخیل، زینب بنت الامام امیرالمؤمنین، بیروت، موسسه اهل البیت ـ علیهم السّلام ـ، 1399 هـ، ص 10. [2] . بنت الشافی، زینب بانوی قهرمان كربلا، مترجم حبیب چایچیان، تهران، نشر امیركبیر، چاپ 16، 1373، ص 16. [3] . مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، دار احیاء التراث العربی، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215. [4] . رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی حضرت زهرا و دختران آن حضرت، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ص 273. [5] . همان، ص 270. [6] . علی محمد علی دخیل، پیشین، ص 11. [7] . رسولی محلاتی، ص 285، بعد از شهادت امام علی ـ علیه السلام ـ حضرت زینب - سلام الله علیها - مجددا به مدینه بازگشتند. [8] . مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی، انتشارات كتابفروشی اسلامیه، 1376 ش، ص 192. [9] . بنت الشاطی، ص172. [10] . رسولی محلاتی، ص 285. [11] . مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، انتشارات صدرا، چاپ بیست و یكم، سال 1375، ج 2، ص 225. [12] . خان سپهر، عباسقلی، ناسخ التواریخ، جزء اول، كتابفروشی اسلامیه، ص 73. [13] . مطهری، تفسیر سوره مزمل، 1364، ص 68. [14] . محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، دار الكتب الاسلامیه، ج 3، ص 61. [15] . مطهری، فلسفه اخلاق، 1375، ص 59. [16] . محلاتی، ج3، ص 75. [17] . همان، ص74. [18] . علی محمد علی دخیل، ص 21 به بعد. این نویسند ه با دلائلی چند مقام عصمت را برای حضرت زینب ثابت می كند. [19] . خان سپهر، ص 73. [20] . صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان، نشر مطهر، 1372، ص 392، به نقل از وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص432.،
[ یکشنبه 18 تیر 1391 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/4/15ساعت   10   شب در روستای  زهرای موران دایر میباشد . 

توسلات:
حضرت مهدی(عج)مولودخوانی


از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای زهرای موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای زهرا منزل آقای عارف سیفی                 

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای زهرای موران،
[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

کارت پستال درخواستی طراحان

      شهر كه چراغانی می شود،طاق نصرتها كه سقف آسمان را برایم كوتاه تر می كند،سینی شربت كه ناگهان جلوی پایم سبز می شود،تازه یادم می افتد كه تو نیستی...یادم می افتد كه پشت تبسم چشم هایم،باران غریبی آماده ی فرو ریختن كمین كرده واین  نگاه پر از نگرانی آسمانی،سال هاست به این جاده ای كه گویا نهایتی نداردخیره مانده است.دوباره دلم پر از گلایه های بغض آلود می شود،وقتی می دانم تو می آیی و میان این كوچه ها كه به نام تو آذین بندی شده اند،قدم می زنی وباز چشم های كم نور از گناه مرا فخر دیدن تو نصیب نمی گردد،آن باران غریب بیشتر غریبی می كند...

دیشب دوباره دل را هوای این شكوه های قدیمی به سر زده بود كه یاد بی«ندبه»گی های جمعه های دنیا زده ام افتادم و یاد بی «عهد»ی این صبح های زمینی خواب آلود.

حرف یك روز و دو روز نیست،حرف عمری است كه بی تو گذشت و تو هنوز نیامده ای!و تمام این عمرچه بی صفا و چه بی خورشید گذشته است،در سایه و سردی غفلت...

چه جمعه ها كه بی انتظار آمدنت گذشت و دلمان آنقدر شلوغ دنیا بود كه اصلا هوای تو نكرد و عصر كه شد گلایه كردیم از دلگیری غروب های جمعه و به خود نیاوردیم كه تونیامده ای كه دلگیر است و گرنه با تو كه دلگیری معنایی ندارد.چه بد دردی است،این خودفراموشی های مسری معاصر كه در مسیر روزمرگی ها،به عادتهایمان سخت دل سپرده ایم!!

این سیاه مشق های دلتنگی پیش می رود و با عطر نام تو سبز می شود و من،دراین طراوت همیشه بهاری یاد تو،نمی خواهم پی این گلایه ها را بگیرم.اصلا چه جای گلایه؟!همه چیز به این دل زمینی من برمی گردد كه سرگرم ایستگاه های رنگارنگ جغرافیای پر ازسرگرمی زمین،در راه مانده و رسیدن را از خاطر برده است.

همه چیز به همین حضور زمینی من بر می گردد كه هر نیمه ی شعبان كوچه ها را آذین بندی جشن حضور تو می كنم و هیچ گرد و غباری از دل دنیایی خویش نمی زدایم.برای همین است كه تو منتظرتر ازمنی!منتظر رسیدن دل توبه كرده ی من.و در این انتظار،برای هر پی دنیا دویدنم غمگین می شوی  و به هر خدایی شدنم متبسم.و خوب می دانم برای بازگشتم دعا می كنی.و دل بستن به استجابت،همین دعای توست.

مولای ندبه های باران خورده ی من!

تویی كه این دل گناه آلود را از ورطه ی ناامیدی می رهانی...كه قنوت های من گر چه از آمدنت سرشارند،اما بار سنگین گناه نمی گذارد به آسمان برسند،كمكم كن ...

می خواهم كوله بارم را،گرچه پر از توبه های ترك خورده است،بردارم .وسوسه های شیطان را بی اعتنای پاسخی،رها كنم.دست رد بر سینه ی هوس بكوبم و راه بیفتم...می خواهم دلم را برای حضور تو خلوت كنم و راه بیفتم در امتداد جاده ای كه می دانم در انتهایش تو به انتظار من نشسته ای...

كسی چه می داند،شاید این نیمه ی شعبان جشن تولد دوباره ی من باشد...!!!

                             هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران     







طبقه بندی: مناسبت ها،
برچسب ها: نیمه ی شعبان در راه است،
[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 07:25 ق.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/4/8ساعت   10   شب در روستای  زهرای موران دایر میباشد . 

توسلات:
حضرت ابولفضل (ع)


از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای زهرای موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای زهرا منزل آقای  برات شجاعی                 

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای زهرای موران،
[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 04:38 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

 

میراب آب

عشاق چون به درگه معشوق رو کنند

از آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند

اول قدم ز جان و سرخویش بگذرند

وز خون دل تهیه  غسل و وضو کنند

از تیغ دوست بر تنشان زخمی ار رسد

آن زخم را ز سوزن مژگان رفو  کنند

هر تیر آبدار که آید زشست دوست

آن تیر را بسینه سوزان فرو کنند

قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق

در روز حشر رتبه ى او آرزو کنند

عباس نامدار که شاهان روزگار

از خاک کوی او طلب آبرو کنند

میراب آب بود ،   لب تشنه جان سپرد

میخواست آب کوثرش اندر گلو کنند

بی دست رفت داد خدا دست خود به وی

آنان که منکرند بگو روبرو کنند

گر دست او نه دست خدائیست پس چرا

باب الحوائج اش همه جا گفتگو کنند

درگاه او چو قبله ارباب حاجت است

از شاه تاگدا همه روسوی او کنند






طبقه بندی: حضرت ابوالفضل العباس،
برچسب ها: یادم ز وفای اشجع الناس آید وز چشم ترم سوده ی الماس آید،
[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]
هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/4/1ساعت   10   شب در روستای  زهرای موران دایر میباشد . 

توسلات: ...................

از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای زهرای موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای زهرا منزل آقای   نصرالله نامور                  

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای زهرای موران،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 04:04 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]
  در اینجا سعى شده است تا با الهام از آیات الهى وروایات معصومین(ع) فلسفه تشكیل خانواده، ویژگى ها و كاركرد هاى خانواده موفق را معرفى كنیم.

 « والذین یقولون ربّنا هب لنا من أزواجنا قرّه أعین و اجعلنا للمتقین إماماً؛ و كسانى كه مى گویند: «خداى ما، ما را از همسرانمان نور چشمان ببخش و ما را رهبر پرهیزكاران گردان. »

 این آیه بر اهمیت خانواده و پیش آهنگى آن در تشكیل جامعه نمونه انسانى اشاره دارد، همچنان كه پیوندهاى سالم و درخشان خانوادگى را ایده آل پرهیزكاران معرفى مى كند. كوشش مصلحان جامعه- مخصوصاً پیامبران الهى- این بوده است كه نظام خانواده، یك نظام مستحكم و پایدار باقى بماند و هیچ عاملى نتواند این كانون سعادت و اجتماع كوچك را متلاشى كند.

اما علت تشكیل خانواده

چرا اسلام به تشكیل خانواده بها مى دهد كلید گشایش این سؤال در قرآن است. طبق آیات الهى، انسان ها طورى آفریده شده اند كه جفت خواهى به سرشت و آفرینش آنها برمى گردد. خداوند در سوره نبأ چنین مى فرماید:« و خلقناكم أزواجا؛ ما شما را جفت جفت آفریدیم. » بنا بر این زن و مرد كامل كننده یكدیگرند و با وجود هر یك، دیگرى به كمال رسیده و در كنار هم به آرامش مى رسند. در سوره روم مى فرماید: «و از نشانه هاى او این كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدان ها آرام گیرید، و میانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در این [نعمت] براى مردمى كه مى اندیشند قطعاً نشانه هایى است

از دیدگاه قرآن اصولاً خلقت موجودات و از جمله انسان ها به صورت زوج است كه به حسب فطرت در پى یافتن مكمل و نیمه دیگر خود مى باشند تا به آرامش، كمال و مودتى كه خداوند وعده داده است برسند و خاصه در وجود انسان زمینه اى از مودت و رحمت وجود دارد كه تجلى گاه آن فقط محیط خانواده است.

اما آن سكونى كه قرآن وعده اش را مى دهد تنها در نهاد مقدس خانواده است كه نمایان مى شود و تجلى مى یابد. اینجاست كه انسان با الهام از قرآن پى مى برد كه خانواده تنها محیطى براى ارضاى نیاز ها وتوالد و تناسل نیست بلكه نهادى است كه اهداف والاتر و بالاترى را در برنامه جامع خود دارد.

انسان موجودى اجتماعى است و نیاز به تعاون و معاضدت دارد، چنانكه براى تحقق بخشیدن به فرایند رشد و تكامل خویش به ارتباط با دیگران نیازمند است. در محیط خانواده این برنامه به صورت بسیارمطلوبى اجرا مى شود و گاهى عواطف خانوادگى آن چنان قدرت پیدا مى كنند كه اعضاى خانواده در قبال یكدیگر احساس مالكیت شخصى نمى كنند.

در بسیارى از خانواده ها عموماً و در خانواده هاى موفق اسلامى خصوصاً، این برنامه ها به طور كامل جریان دارد. پدران و مادران و فرزندان نسبت به یكدیگر فداكارى مى كنند و همگى مانند یك روح اند در چند بدن و مظهر وحدت اند نه كثرت.

در یك خانواده موفق قرآنى در واقع پدر و مادر هسته مركزى و كانون خانواده هستند كه در رأس هرم قرار دارند و فرزندان در گرد این كانون مى باشند. البته باید خاطر نشان كرد كه خانواده در نگاه قرآن نه مرد سالار است، نه زن سالار و نه فرزند سالار؛ بلكه جایگاه مودت، رحمت و تفاهم سالارى است. در این محیط سالم، درستى، صداقت، عدالت و سعادت آموزش داده مى شود و خلأ روحى هر یك توسط دیگرى پر مى شود و به وحدت رسیدن و فنا در یكدیگر را مى آموزند و این همان چیزى است كه هماهنگ با خلقت و آفرینش زن و مرد است.

معیار خانواده موفق از منظر قرآن

خانواده موفق یعنى تپیدن یك قلب در سینه همه اعضاى آن، یعنى روحى مشترك در چندین كالبد كه باعث مى شود همگام و همراه یكدیگر به سمت كمال ره بپیمایند. در این خانواده، وحدت، هماهنگى و انسجام اهمیت بسیار دارد، تفرقه جایى ندارد و كار ها با شور و مشورت سرانجام مى گیرند. براى داشتن یك كانون گرم و موفق باید قدم اول را درست برداریم و آن انتخاب همسر با ملاك هاى اسلامى است كه مهم ترین آنها، ایمان و باورهاى صحیح، حسن خلق، تقوا و سلامت جسمى و روانى است. در این صورت است كه مى توان به داشتن خانواده اى موفق امید وار بود.

معیار قرآنى خانواده هاى موفق در سوره روم ذكر شده است كه مى فرماید: « و من آیاته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجا لتسكنوا إلیها و جعل بینكم مّودّة و رحمة إن فى ذلك لایات لقوم یتفكرون

از همین آیه ابن سینا سود جسته و اساس توفیق هر خانواده را بر چهار ركن «آرامش و سكون، عشق، رحمت و اخلاق» مى داند. از این رو خانواده هایى كه سنگ زیربناى زندگى خود را بر پایه اركان یاد شده بگذارند موفق محسوب مى شوند. از دیگر ویژگى هاى خانواده موفق مى توان به این نكات نیز اشاره كرد: خانواده اى كه از عواطف و اخلاق و دیانت اشباع شده و بسترى گردیده باشد براى رشد معنوى اعضاى آن، زمینه اى براى بروز پاكى و عدالت هم در بین اعضاى خود و هم در سطح اجتماع خواهد شد.

در خانواده موفق زن و مرد تعهداتى را كه نسبت به یكدیگر و مسئولیتى كه در قبال فرزندان دارند، همواره در نظر مى گیرند به همین دلیل آنها در تربیت فرزندان سالم و صالح حداكثر تلاش را مى نمایند و با هر گونه امكاناتى سازگار مى باشند. به این ترتیب، نه تنها در كشمكش زمان مأیوس نمى شوند، بلكه گام دیگر را امیدوارتر بر مى دارند. یك خانواده خوشبخت براى كسب موفقیت، در جهت پرورش مهارت هاى ارتباطى خود قدم بر مى دارد و در راستاى تحكیم ساختار خانواده، آنها را به كار مى برد. فراگیرى روابط مناسب در آغاز، كار دشوارى به نظر مى رسد اما گذشتن از هر یك از مراحل آموزشى، به صورت عادت در خواهد آمد. در خانواده ایده آل با ویژگى هایى روبه رو مى شویم كه همه حكایت از یكى شدن آرزوها، خواسته ها و حتى رؤیاهاى زوجین دارد. بر تحكیم روابط بین یكدیگر تأكید مى ورزند و براى حفظ آن از نفوذ و مداخله نگرش هاى مخرب و زیان آور دورى مى كنند. تدابیرى كه براى اداره خانواده در پیش گرفته مى شود، نیاز ها و منافع همه اعضاى خانواده را در بردارد و تصمیم گیرى ها به گونه اى است كه به نیاز همه اعضا توجه مى شود. در این خانواده ها عشق و صمیمیت تقویت مى شود وهریك از زوجین تلاش خودرا به كارمى گیرد تا روابط محبت آمیز خود را با همسرش تداوم بخشیده و كانون خانوادگى خود را گرم نگه دارد.

یك زوج موفق، علاوه بر این كه مى توانند احساسات و عواطف خود را بیان كنند مى توانند هنگام بروز موارد تنش زا، بر رفتارهاى خود تسلط داشته و با شیوه اى صحیح اختلاف ها را برطرف و تضاد ها را حل كنند و آرامش را به خانه باز گردانده و محیطى مناسب براى پرورش و تكامل یكدیگر و فرزندان خود فراهم سازند.

انعطاف پذیرى، گذشت و قدردانى از زحمات یكدیگر، از دیگر مشخصه هاى بارز این خانواده هاست. به طور كلى معیارهاى قوام و پایدارى یك زندگى و به تبع آن، توفیق در زندگى مشترك را مى توان در شش اصل خلاصه كرد: نخست اصل « تفاوت میان زن و مرد»، چرا كه اطلاع از كم و كیف این تفاوت ها راهگشاى زندگى است و خوشبختى تمام اعضاى این كانون مقدس را تأمین مى كند. در پرتو همین دریافت، احترام به آنها كه پدید آورنده اصل دوم است دیده مى شود و اصل یاد شده«تعاون در خانواده » مى باشد، بخصوص آن كه در پى خود «گذشت و ایثار» كه اصل سوم است، نیز وجود داشته باشد.

همچنین در مثلث مذكور«تفاوت، تعاون و گذشت» نقش اساسى در« تفاهم» به عنوان اصل چهارم و اساسى بین اعضاى این جامعه كوچك و ایجاد «توازن» (اصل پنجم) در زندگى خانوادگى دارد. از این رو، هر خانواده با گذر از این مراحل است كه در مى یابد«تبادل اندیشه» به عنوان اصل ششم در توفیق خانواده چه تأثیر عظیمى در بهبود روابط خانوادگى دارددر یك خانواده مطلوب و موفق اسلامى سلسله مراتب به خوبى رعایت مى شود؛ پدر و مادر اقتدار ویژه اى دارند و فرزندان در نوجوانى و حتى میانسالى احترام خاصى براى والدین قائلند. بین زن و شوهر نیز احترام و اقتدار شوهر پذیرفته شده و زن در مواردى مى پذیرد كه مرد تصمیم نهایى را بر عهده داشته باشد. در منظومه زن و شوهرى، وظایف به خوبى انجام مى شود و مودت و رحمت بین زن و شوهر برقرار و نیازهاى عاطفى دو طرف مورد توجه است. والدین با شور و شوق به وظایف خود عمل مى كنند و بر ارزش وظایف خود آگاهند.

در یك خانواده موفق حدود حجاب، روابط با نامحرمان و حدود در داخل خانه رعایت مى شود. البته همه قیود باید بر اساس منطق و متعادل باشد وهرگونه افراط در اجراى حدود از سوى مرد در خانواده نه تنها به تعادل روحى و روانى اعضاى خانواده كمك نمى كند، بلكه آسیب هاى جدى به آنان وارد مى سازد و موجب رفتار نا بهنجار و عدم سلامت روانى آنها مى شود

در خانواده قرآنى التزام به تقوا و اجتناب از گناهانى مانند موسیقى و آواز خوانى حرام، شراب خوارى، غیبت و تهمت و رذایل اخلاقى مانند تكبر و حسد، مورد توافق همه اعضا مى باشد. البته ممكن است لغزش هایى صورت گیرد، ولى بناى افراد بر رعایت تقوا است. حقوق افراد مورد توجه و اصل بر عدالت است. به روابط با خویشاوندان، بویژه والدین زن و شوهر، توجه مى شود و تعامل و حمایت اجتماعى بین خویشاوندان ارزش به شمار مى رود. خانواده موفق از نظر اسلام از هر مشكل و اختلافى مصون نیست، ولى در اختلاف ها حریم ها شكسته نمى شود و افراد پس از فرو نشستن هیجانات، به دنبال حل مشكل و حتى اصلاح و جبران ضعف ها و رفتارهاى نامناسب خود هستند. افزون بر این، باورهاى دینى پایدار، عدالت محورى و مدارا سه مفهوم مركزى خانواده مطلوب و موفق از دیدگاه اسلام است

« سیره خانوادگى ائمه(ع) نمونه كامل یك خانواده موفق و مطلوب اسلامى است. در این خانواده ها رابطه عاطفى بسیار عمیق است به گونه اى كه حضرت زهرا(س) عشق و محبت خود را نسبت به حضرت على(ع) در سخن با سلمان ابراز مى دارد

امامان معصوم(ع) براى همسران خود شخصیت و اعتبار قائل بودند دراموراقتصادى، استقلال نظر آنها را ارج مى نهادند درامورمعنوى ازآن ها كمك مى گرفتند دربرخورد با فرزندانشان محبت، احترام، بازى با آنان، پذیرش آنان، آزادى و در عین حال نظارت برآنان، رعایت اعتدال بین آنها، دورى از تنبیه و سرزنش وبه طوركلى نرمى ومدارا با آنان را اصل قرارمى دادند.»( و و نیز باید گفت خانواده موفق خانواده اى است كه در همه جوانب مثبت و موفقیت آمیز، از رشدى متعادل و هماهنگ برخوردار باشد و از افراط وتفریط خوددارى كند.

ودرآخر اینکه :

براى داشتن خانواده اى موفق، باید فصل اول را درست آغاز كرد با انتخاب همسرى شایسته و واجد معیارهاى قرآنى، آنچه در فصلى اتفاق مى افتد بر فصل بعدى اثر مى گذارد. باید تلاش كنیم فصل هاى اولیه را بسازیم تا فصل هاى بعدى تقویت شوند.

داشتن خانواده اى گرم و صمیمى و پر از موفقیت آرزوى همه ماست. باید با تقویت ایمان و احترام به اصل تفاوت، بین زن و مرد، با ایثار و گذشت تعاون را در خانواده اجرایى كنیم تا به تفاهم و توازن كه خمیر مایه موفقیت است برسیم و با تبادل اندیشه و شور و مشورت در حفظ آن بكوشیم تا همواره طعم موفقیت را بچشیم.




طبقه بندی: خانواده،
برچسب ها: خصوصیات خانواده موفق با الهام از آیات الهى وروایات معصومین(علیهم السلام )، خانواده،
[ یکشنبه 28 خرداد 1391 ] [ 04:01 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]
هیئت  متوسلین حضرت زهرا(س) این هفته شب جمعه در مورخه ی     1391/3/25ساعت   10   شب در روستای  پرمهر موران دایر میباشد . 

توسلات: ...................

از عموم  دوستداران اهل بیت در خواست میشود در این هفته خوانی شرکت نمایند (بخصوس اهالی روستای پرمهر موران  وروستاهای همجوار )

آدرس:استان  اردبیل.شهرستان گرمی.بخش موران.روستای پرمهر منزل آقای...محمدزاذه                   

هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)بخش موران





طبقه بندی: برنامه های هیئت،
برچسب ها: هیئت متوسلین حضرت زهرا(س)در روستای زهرای موران، برنامه ی هیئت،
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد مخصوص خدایی است که یزدان من است

رب من ، خالق من ، رازق و رحمان من است

آن خدایی که ز بس نعمت و لطف و کَرَمش

منتش بر رگ و بر ریشه و شریان من است

بهترین نعمت او موهبت مهر علی است

به خدا دوستی اش مایه ی ایمان من است

من که یک حلقه ام از سلسله ی یارانش

جذبه ی طلعت او سلسله جنبان من است

مکه بالد که علی بت شکن شهر من است

کعبه نازد که علی علت بنیان من است

می کند نام علی زمزمه زمزم یعنی

جاری از خاک رهش چشمه ی جوشان من است

عرفات از جگر آواز دهد کِی حجاج

شعله ی عشق علی مشعل عرفان من است

آفرینش همه را در عظمتهای علی است

سخنی رفت که در طرح سخندان من است

آفتاب از افق مکه سرآورده و گفت

ذره ای از رخ او چهره ی تابان من است

آسمان گفت مرا شوق زمین بوسی اوست

کهکشان گفت علی شمع شبستان من است

ماه در خیمه ی شب پرده ی سیمین زد و گفت

تازه از عطر مناجات علی جان من است

آب گفتا که علی شد سبب خلقت من

باد گفتا که علی سلسله جنبان من است

کوه گفتا که بُوَد جای علی قله ی من

باغ گفتا که علی لاله و ریحان من است

لوح گفتا که منم صفحه ای از منقبتش

عرش گفتا که علی دایره گردان من است

گفت جبریل که علی مرشد من بوده و هست

گفت میکال که استاد سخندان من است

انبیاء نیز گواهی به مقامش دادند

بس روایت که در این مرحله برهان من است

آدم از توبه پذیرفتن خود گفته و گفت

نام اعلای علی باعث غفران من است

گفت یعقوب که صد یوسف من قربانش

گفت ایوب کزو چاره ی درمان من است

گفت یوسف که بُوَد حُسن من از اوخبری

بی تولای علی مصر چو زندان من است

بت شکن مظهر توحید خلیل اله گفت

راز توحید من آن قبله ی ایمان من است

نوح با کشتی طوفان زده لنگر زد و گفت

حُکم او باعث آرامش طوفان من است

از علی گفت سلیمان سخن اینسان با مور

من سلیمان تو، او نیز سلیمان من است

گفت موسی ید بیضای من از فیض علی است

جلوه ی اوست که ظاهر به گریبان من است

گفت عیسی دم من از دم او بود و کنون

تا رسد مهدی او نیز نگهبان من است

حمد حق کرده و فرمود محمد(ص) که علی

حامی و همنفس ظاهر و پنهان من است

همسرش فاطمه در باره ی او فرمودست

که امام من و مولای من و جان من است

او هم اندر صفت فاطمه اش می گوید

جان عالم منم و فاطمه جانان من است

ناگه از مصدر اجلال ندایی برخاست

کین علی زین عظمت بنده ی فرمان من است

من از او هستم و او از من و احمد (ص) از ما

در کف این دو بُوَد هرچه که از آن من است

روز میلاد تو من روی بسویت کردم

با سرودی که ز سوز دل سوزان من است

باز خواهم که شبی در حَرَمت صبح کنم

این امید دلم از خالق سبحان من است

تا« موید» ز جگر نالد و گوید آنجا

که علی دین من و عشق من و جان من است

هدیه به پیشگاه تمامی دوستان مولا امیرالمؤمنین از ازل تا به ابد «صلوات»




طبقه بندی: حضرت علی(ع)،
برچسب ها: اشعاری زیبا از (موید ) در منقبت مولود کعبه حضرت امیرالمومنین ع،
[ یکشنبه 21 خرداد 1391 ] [ 10:12 ب.ظ ] [ هیئت متوسلین حضرت زهرا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5

درباره وبلاگ

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
-
تماس با ما
Ashoora.ir|Moharam Begins